قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1750
تاريخ الفي ( فارسى )
يحيى از آمدن او اطلاع يافت مضطرب گشته از نيشابور بيرون آمد و محمّد بن الياس به جانب كرمان رفت و آنجا اقامت نمود و يحيى با قراتكين متّفق شده به جانب بست « 1 » رفته در آنجا اقامت نمود . القصّه ، مدّت سه سال اين فتنه و آشوب در خراسان بود تا آنكه در سال سيصد و دهم از رحلت خير البشر ، به نيشابور درآمد و قراتكين اماننامه فرستاده حكومت بلخ را به او ارزانى داشت و يحيى را نيز امان داد . چون يحيى پيش او آمد نهايت اكرام و تعظيم را به جاى آورده فتنه و آشوب تسكين يافت . و از جمله وقايع اين سال آنكه در بغداد ميانهء اصحاب ابو بكر مروزى حنبلى و عامّهء فقها بر سر تفسير آيهء وافى هدايهء : عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً « 2 » مباحثه واقع شد و كار به جايى رسيد كه از جانبين جمعى كثير به قتل رسيدند . حاصل اختلاف ايشان آن بود كه حنابله مىگفتند كه مراد از مقام محمود آن است كه حقّ ، سبحانه و تعالى ، پيغمبر را با خود بر عرش خواهد نشانيد ، و آن جماعت مىگفتند اين معنى كفر است ؛ چرا كه ، مستلزم جسميّت حقّ ، سبحانه و تعالى ، است ، ( تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا ) بلكه مراد از محمود شفاعت عظيمى است . و در اين سال ، مفلح ساجى را كه حاكم دمشق « 3 » بود ، با ملك روم جنگ روى نمود . آخر الأمر ، ملك روم هزيمت يافته و مفلح غنايم بسيار به دست آورد . و از عجايب امورى كه در اين سال واقع شد آن بود [ 211 الف ] كه بادى در بغداد پيدا شد و از ريگ سرخ كه غير از زمين حجاز جايى ديگر نمىباشد ، خانههاى بغداد را پر ساخت . و در ماه شعبان اين سال ، در شهر موصل شخصى كه او را « ابن مطر » گفتندى خروج كرد و با جمعى كثير از اوباشى كه بر وى جمع آمدند ، قصد نصيبين كرد . امّا ناصر الدّوله ابن حمدان متوجّه او شده او را دستگير نموده به قتل رسانيد .
--> ( 1 ) . بست : شهرى در محل التقاى دو شعبهء رود هيرمند و بين سيستان و غزنين و هرات واقع است . امروزه اين شهر جزو خاك افغانستان است ؛ - منبع پيشين . ( 2 ) . باشد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برانگيزد ؛ ( اسراء ، 79 ) . ( 3 ) . حاكم دمشق « دمستق » بود .